در جشن تولدت می توانی...
الف) هر بازی که دوست داری بکنی. جشن تولد هر کسی بهترین موقیت برای اوست تا هر کاری که دلش خواست بکند.
ب) اولین تکه کیک تولدت را بخوری.
ج) خوراکی ها را به طرف هرکسی، حتی پدر و مادرت، پرت کنی.
د) هر چیزی که همراه مهمان هاست - حتی چیزهایی که متعلق به تو نیست - برداری. جشن تولد بهترین موقعیت برای جمع آوری اسباب بازی و لباس های قشنگ و باحال است.
وقتی عطسه می کنی...
الف) سعی کن چشم هایت را باز نگه داری، هر چند به نظر غیرممکن می آید. ولی در عوض اگر اینکار را بکنی خیلی معروف می شوی.
ب) جلوی دهان و بینی ات را با دستمال کاغذی بگیر.
ج) تا آن جا که می توانی آب دهانت را روی دیگران بپاش تا چند نفری را مریض کنی و در دوره بیماری تنها نباشی.
د) جلوی دهان و بینی ات را با دست بگیر و بعد هم دستت را با هر چه که شد پاک کن. مثلا با لباست، موی دم اسبی خواهرت، اسباب بازی ات و ... خلاصه هرچه شد.
وقتی خمیازه می کشی...
الف) تا آن جا که می توانی دهانت را باز کن تا همه ببینند چه دندان های قشنگی داری.
ب) بدنت را کش و قوس بده و با صدای بلند مثل گربه میو میو و خر خر کن تا خمیازه کشیدنت را بیشتر تمرین کرده باشی.
ج) دهانت را باز کن و پشه ها و مگس ها را بگیر. این طوری یک کار مفید هم کرده ای.
د) جلوی دهانت را بگیر.
وقتی قسمت های خاصی از بدنت می خارد...
الف) فورا جلوی همه، خودت را بخاران. آخیش!!!
ب) اگر خیلی نمی خارد و اذیتت نمی کند، محلش نگذار. چون وقتی به آن فکر نکنی خود به خود خارشش می افتد.
ج) غذر خواهی کن، بلند شو برو جایی که تنها باشی و خودت را بخاران
د) سعی کن بدون آن که دستت را به قسمت خاصی از بدنت بزنی، یک جوری خودت را بخارانی. مثلا بدنت را به صندلی یا تنه درخت بمال تا خارش بدنت از بین برود. همیشه سعی کن خلاق و مبتکر باشی.
اگر بچه ای کنار تو در اتوبوس ایستاده و می بینی زیپ شلوارش باز است، باید...
الف) چند تا گلوله کاغذی کوچولو درست کنی و بگذاری توی لوله ی خودکارت و به طرف زیپ شلوار آن بچه فوت کنی تا نشانه گیری ات را تمرین کرده باشی.
ب) یک شعر مسخره و خنده دار از خودت بسازی و در آن شعر دائم تکرار کنی: «زیپ، زیپ، زیپ»
ج) از خودت صدای گاو، گوسفند، مرغ و خروس در بیاوری و آخر سر هم بگویی: «آهای مزرعه دار، نمی خواهی در طویله ات را ببندی؟»
د) به روی خودت نیاوری یا این که آهسته بگویی: «اگر دلت بخواهد می توانی روی صندلی من بنشینی. راستش، ببخشید، زیپ شلورات باز است»
--------------------------------
اینها بخش هایی از کتاب «از آداب معاشرت چه می دانی؟ مجموعه سوالات بامزه برای کودکان» نوشته «سینتیا مک گرگور و کریستین زاچورا والسک» بود که توسط نشر قطره با عنوان «آیا دوست داری بدانی چقدر با ادب هستی؟» با ترجمه خانم «ویدا لشگری فرهادی» منتشر شده است. کتاب پر است از سوالات چند جوابی بامزه ای در رابطه با کارهای روزانه که برای رده سنی نوجوانان تهیه شده ولی خواندنش برای بزرگترها هم جالب (و آموزنده :دی) است. جواب هر سوال نیز مشخص شده و توضیحاتی هم ارائه شده است.
به نظر من هرکدام از ما می توانیم این سوالات را بسط بدهیم. مثلا یکی از رفتارهای رایج در بین پسران رشید این مملکت که تقریبا از اواخر دوره راهنمایی شروع می شود «متلک پرانی» به دخترهاست که البته معمولا محدود به آن سن و سال هم باقی نمانده و بعضا تا آخر عمر ادامه پیدا می کند. در اینمورد مثلا می توان گفت:
وقتی دختری را می بینی که جعبه ویولون یا سه تاری دستش گرفته و از روبروی تو می آید...
الف) همینکه نزدیک تو شد با پوزخند بگو: به به خانم پیانیست! تا هم حرفی زده باشی و هم اینکه همه بفهمند که چقدر در موسیقی اطلاعات داری.
ب) همینکه نزدیکت شد کمی نزدیکش بشو و آروم بگو: «گیتارت را بخورم!»
ج) همان جا بایست و ادای کسی را در بیاور که دارد گیتار برقی می زند و از خودت صدای گیتار برقی دربیاور و اینکار را تا موقعی که آن بیچاره تا ته کوچه نرسیده ادامه بده
د) مثل آدمیزاد راهت را برو و کاری به مردم نداشته باش. میشه نه؟
این آخری که نوشتم ابدا تخیلی نیست و در واقع یکی از دوستان برادرم تعریف می کرده که وقتی می خواهد سرکلاس برود چه متلک هایی از مردم می شنود.
ترجمه خانم ویدا لشگری روان است و سعی کرده اصطلاحات معادلی انتخاب کند که بامزه بودن متن حفظ شود. متاسفانه طرح روی جلد کتاب می توانست خیلی بهتر از این باشد. البته فکر کنم در چاپ های بعدی از همان طرح روی جلد کتاب اصلی استفاده شده است. نسخه ای که من دارم طرح روی جلد بسیار ساده ای دارد.